نگاهي به نقش تاريخي اقوام بزرگ اسلامي در تداوم اقتدار جهان اسلام
تاكيد اربكان بر اتحاد اسلامي لزوم پيوند قوي و راهبري بين دو ملت ايران و تركيه براي مقابله با دشمنان جهاني دو ملت هوشياري پيرامون توطئه هايي كه به منظور متفرق كردن جهان اسلام و همچنين براي گسيختن پيوند ديني و تاريخي و فرهنگي بين دو ملت ايران و تركيه وجود دارد از نكات مهم و قابل توجه سخنان چهره اسلام گراي تركيه محسوب مي شود. (1)
گمان نرود كه قابل توجه بودن اين سخنان به دليل نوبودن و جنبه تاسيسي داشتن آن است زيرا اگر بخواهيم از اين ديد به آن نگاه كنيم چنين سخناني بيش از 150 سال سابقه دارد و افراد بسياري در اين باره سخن گفته و مطلب نوشته اند. در همين پنجاه سال اخير امام خميني بزرگ ترين شخصيت جهان اسلام است كه پيوسته بر وحدت اسلامي و پرهيز از تفرقه و هوشياري در برابر توطئه هاي غرب تاكيد كرده اند و پيروان و شاگردان سياسي ايشان نيز تاكنون در عرصه مذهبي و سياسي همين راه را پيموده اند. بنابراين قابل توجه بودن سخنان اربكان از اين نظر است كه اولا تاكيد امام خميني بر وحدت اسلامي اكنون در قلب كشوري كه سابقه ديرين ستيز با دين دارد و مشخصه مهم آن لائيك بودن است طرفداران پرشماري در ميان مردم و چهره هاي سياسي آن دارد; ثانيا در كشوري كه مقدم تر از هر كشور اسلامي ديگر دين ستيزي در آن شروع شد و جدايي از جهان اسلام و پيوند با جهان غرب را سرلوحه سياست خود قرار داد اكنون نداي وحدت اسلامي بسيار بلندتر از صداهاي ديگر است.
اكنون بي مناسبت نيست كه به بهانه سخنان نجم الدين اربكان پيرامون اتحاد اسلامي و به بهانه برخاستن نداي وحدت اسلامي از قلب آناطولي به برخي واقعيت هاي تاريخي اشاره كنيم.
ابتدا بايد بگوييم كه اسلام دين جهان شمول است و مخاطب آن كل بشر از هر نژاد و از هر سرزميني مي باشد. به عبارت ديگر اسلام ديني فارغ از محدوديت هاي نژادي و جغرافيايي است و براي سعادت كل بشر بدون توجه به رنگ و نژاد و زبان آن ها مي باشد. به همين سبب در ميان امت بزرگ اسلامي هر مسلماني بدون توجه به خاستگاه نژادي و جغرافيايي مي تواند نقش آفريني كند و هيچ محدوديتي براي نقش آفريني مسلمانان در ميان امت بزرگ اسلامي وجود ندارد. با اين حال واقعيت هاي تاريخي حاكي از اين است كه در ساختن تاريخ كلي اسلام اعم از تاريخ سياسي و حكومتي تاريخ تمدن اسلامي تاريخ فرهنگ و دانش اسلامي و... سه قوم و سه نژاد در سرزمين هاي مركزي جهان اسلام (از شمال آفريقا و مصر و تركيه تا حوزه سيحون و جيحون در آسياي ميان و مرزهاي شبه قاره هند) بيش هر نژاد ديگر تاثيرگذار و حامل هويت اسلامي و خادم هويت اسلامي در حوزه هاي سياسي مذهبي فرهنگي و علمي و... بوده اند. اين سه نژاد عبارتند از: قوم عرب ايراني و ترك.
به همين دليل چند صد سال است كه ايجاد اختلاف بين اين سه نژاد و جلوگيري از نزديك شدن و هماهنگ شدن آن ها در دستور كار دشمنان جهاني اسلام قرار دارد.
نكته قابل توجه اينكه اگر به جغرافياي انساني و نژادي سرزمين هاي مركزي جهان اسلام نگاه كنيم مشاهده خواهيم نمود كه در اين محدوده غير از اين سه نژاد نژاد قابل اعتناي ديگري وجود ندارد. در بخش بزرگي از اين محدوده نژاد ايراني به طور اعم (كرد لر فارس افغان تاجيك بلوچ پاكستاني و هندي آذري و....) زندگي مي كنند; در بخش بزرگ ديگري نيز نژاد عرب به طور اعم ساكن هستند; بالاخره در بخش وسيعي نيز نژاد نزك به طور اعم به حيات نسلي و تاريخي خود ادامه مي دهند.
دشمنان جهاني و تاريخي اسلام نه تنها كوشيده اند همواره بين اين سه نژاد بزرگ تفرقه ايجاد كنند بلكه ايجاد درگيري بين طوايف و تيره هاي مختلف هر يك از اين سه نژاد را نيز همواره در دستور كار خود قرار داده اند.
واقعيت ديگر اين است كه هر گاه اين سه نژاد با هم بوده و يا اين كه حداقل عليه همديگر نبوده اند هيچ دشمني نتوانسته است به سرزمين هاي مركزي جهان اسلام رخنه كند و به اسلام و ملل مسلمان ضربه بزند. برعكس هرگاه اين سه نژاد با هم درگيري و اختلاف داشته و نيرو و توان عمومي همديگر را خنثي مي كرده اند دشمنان جهاني اسلام به راحتي از بيرون هجوم آورده و بر كل جهان اسلام ضربه زده اند. در اين باره نمونه ها و مصاديق تاريخي فراواني وجود دارد. به عنوان مثال بايد از حمله قوم مغول سخن گفت. در زمان حمله قوم مغول نه تنها بين اين سه نژاد همدلي و همكاري وجود نداشت بلكه هر يك به ديگري بي اعتنا بود. به همين سبب قوم مغول به راحتي توانست از شرق تا غرب جهان اسلام را زير سم اسبان خود ويران كند. در آغاز حمله صليبيون به جهان اسلام نيز همين حالت وجود داشت. در نتيجه صليبيون توانستند اروپا و آسياي صغير را پشت سربگذارند و تا فلسطين و شام پيش آيند. در دوره صفوي ها و عثماني همين مسايل تكرار مي شود و هرگاه غرب از سوي جهان اسلام در خطر قرار مي گرفت به طور مرموزانه و ماهرانه بين ايران و عثماني ستيز ايجاد مي كرد تا نجات يابد.
اساسا بايد گفت كه يكي از علل مهم پيروزي استعمارگران در جهان اسلام به اين سبب بود كه غربي ها توانستند بين دولت هاي ايراني و عثماني و همچنين بين اقوام ديگر اسلامي اختلاف و درگيري ايجاد نمايند و بااستفاده از فرصت به دست آمده به اهداف استعماري خود دست يابند. در جنگ جهاني اول يكي از اساسي ترين عاملي كه سبب شكست و اضمحلال بزرگ ترين قدرت و واحد سياسي جهان اسلام (امپراتوري عثماني) شد اين بود كه دولت هاي غربي موفق به ايجاد اختلاف بين اعراب و ترك ها شدند و عموم اعراب را به شورش عليه امپراتوري عثماني واداشتند.
آنچه ذكر شد فقط اشاره فهرست وار به چند نمونه بسيار كلي است و اگر بخواهيم در اين زمينه بحث گسترده تر و جزئي تر بنماييم و از عواقب محنت بار اختلاف و ناهماهنگي بين اين سه نژادي كه در حوزه مركزي جهان اسلام قرار دارند مشروح تر سخن بگوييم قطعا حجمي بيش از يك كتاب معمولي مي طلبد. بنابراين به ذكر همين نكته اكتفا مي كنيم كه اين سه نژاد كه هر سه مزين به هويت اسلامي هستند و در نتيجه فرهنگ و دين و سنن و تاريخ مشترك دارند از سرنوشت مشترك نيز برخوردار مي باشند. به همين سبب هر گاه به اين سرنوشت مشترك بي توجه بوده اند قطعا زيان ديده و در برابر دشمنان جهاني خود شكست خورده اند.
گرچه دشمنان جهاني اسلام از صدها سال پيش همواره در جهت ايجاد اختلاف بين اين سه نژاد و بين تيره هاي وابسته به آن در تكاپو بوده اند و ثمره بزرگ آن را نيز در جنگ جهاني اول چيدند و تفرقه بي سابقه اي در جهان اسلام ايجاد كردند ولي بايد اذعان نمود كه دشمنان ما روند ايجاد اختلاف و پديدآوردن ناهماهنگي را بعد از جنگ جهاني اول شدت بخشيدند. به همين سبب علاوه بر اينكه عنان كل كشورها و سرزمين هاي اسلامي را در دست گرفتند و جهان اسلام را به پايين ترين سطح ضعف و انفعال رساندند در قلب سرزمين هاي مركزي جهان اسلام نيز رژيم جعلي صهيونيستي را ايجاد و مصايب جهان اسلام را چند برابر كردند; زيرا اين رژيم نه تنها در سرزمين غصبي و از مشتي افراد سرگردان در جهان تشكيل شده است بلكه اساسا وصله ناهمرنگ و زايده دشمنان اسلام در دل سرزمين هاي اسلامي است.
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي كه نسيم بيداري در سراسر جهان اسلام وزيد و نشانه هاي قدرت گرفتن مجدد جهان اسلام آشكار شد تلاش دشمنان جهاني اسلام براي ايجاد درگيري و تشتت در ميان اقوام و نژادهاي گوناگون مسلمان بيش از گذشته گرديد. در اين زمان دشمنان اسلام احساس كردند مسلمانان بعد از خواب طولاني بار ديگر به سمت كسب قدرت سياسي در جهان به حركت درآمده اند و اگر بين آن ها به ويژه بين سه نژاد عرب ايراني و ترك شكاف و اختلاف را تشديد نكنند آينده خطرناكي در انتظار استعمارگران و مجموعه دشمنان جهاني اسلام خواهد بود. بنابراين بسياري از اختلافات و ناهماهنگي هايي كه بين مسلمانان وجود دارد از همين زاويه قابل بررسي مي باشد و بسيار واضح است كه دشمنان اسلام در پشت پرده و گاهي نيز به طور آشكار تلاش زيادي براي ايجاد درگيري بين مسلمانان مي نمايند. منتها بعضي از سران و تاثيرگذاران جوامع اسلامي عاقل مي باشند و به سادگي فريب نمي خورند بعضي نيز مثل صدام حسين به راحتي تحريك مي شوند و مساله ضديت عجم و عرب را طرح مي كنند و سپس جنگي مهيب و خانمان سوز (جنگ تحميلي صدام عليه ايران) راه مي اندازند.
با تاسف بايد اذعان كرد كه در حال حاضر نيز شديدترين و پيچيده ترين توطئه ها و نيرنگ هاي آشكار و پشت پرده براي اختلاف افكني و ايجاد درگيري و يا حداقل براي پديدآوردن ناهماهنگي بين اقوام و نژادهاي گوناگون جهان اسلام در جريان است. منتها بعضي از چهره هاي عاقل جهان اسلام همچون نجم الدين اربكان طبق اظهار صريح خود نه تنها به توصيه ها و تحريك هاي آمريكا به منظور ايجاد فضاي ناهماهنگي و دشمني با ايران گوش نمي دهند بلكه عكس آن عمل مي كنند(2) بعضي نيز (مثل برخي سران و چهره هاي عرب كه به تحريك غرب و آمريكا دائم از خطر ايران و لزوم دشمني و مقابله اعراب با ايران و... سخن مي گويند) جاهلانه در گرداب توطئه غرب مي افتند و به جاي اينكه دشمن اصلي را بشناسند و با آن مقابله كنند همچون يك مزدور گوش به فرمان غرب سعي مي كنند به هر بهانه اي بين اقوام و نژادهاي عمده و گوناگون مسلمان تفرقه ايجاد كنند و درگيري ها را به درون امت بزرگ اسلامي بكشانند. اين گروه نمي دانند كه در يك چشم انداز كلي و راهبردي حداقل در حوزه مركزي جهان اسلام و خاورميانه اسلامي سرنوشت سه نژاد ايراني ترك و عرب به دليل اشتراكات و همساني هاي تاريخي فرهنگي مذهبي و جغرافيايي به هم گره خورده است ; يعني اگر يكي از آن ها شكست بخورد ديگران هم شكست مي خورند و يا اينكه دست كم در برابر دشمنان ذليل و ضعيف مي شوند. ولي اگر بر خلاف تحريكات و توصيه هاي تفرقه افكنانه غربي ها عمل شود و همه به سوي اتحاد و همدلي حركت كنند عزت و قدرت ماندگار پيدا خواهند كرد.
گمان نرود كه قابل توجه بودن اين سخنان به دليل نوبودن و جنبه تاسيسي داشتن آن است زيرا اگر بخواهيم از اين ديد به آن نگاه كنيم چنين سخناني بيش از 150 سال سابقه دارد و افراد بسياري در اين باره سخن گفته و مطلب نوشته اند. در همين پنجاه سال اخير امام خميني بزرگ ترين شخصيت جهان اسلام است كه پيوسته بر وحدت اسلامي و پرهيز از تفرقه و هوشياري در برابر توطئه هاي غرب تاكيد كرده اند و پيروان و شاگردان سياسي ايشان نيز تاكنون در عرصه مذهبي و سياسي همين راه را پيموده اند. بنابراين قابل توجه بودن سخنان اربكان از اين نظر است كه اولا تاكيد امام خميني بر وحدت اسلامي اكنون در قلب كشوري كه سابقه ديرين ستيز با دين دارد و مشخصه مهم آن لائيك بودن است طرفداران پرشماري در ميان مردم و چهره هاي سياسي آن دارد; ثانيا در كشوري كه مقدم تر از هر كشور اسلامي ديگر دين ستيزي در آن شروع شد و جدايي از جهان اسلام و پيوند با جهان غرب را سرلوحه سياست خود قرار داد اكنون نداي وحدت اسلامي بسيار بلندتر از صداهاي ديگر است.
اكنون بي مناسبت نيست كه به بهانه سخنان نجم الدين اربكان پيرامون اتحاد اسلامي و به بهانه برخاستن نداي وحدت اسلامي از قلب آناطولي به برخي واقعيت هاي تاريخي اشاره كنيم.
ابتدا بايد بگوييم كه اسلام دين جهان شمول است و مخاطب آن كل بشر از هر نژاد و از هر سرزميني مي باشد. به عبارت ديگر اسلام ديني فارغ از محدوديت هاي نژادي و جغرافيايي است و براي سعادت كل بشر بدون توجه به رنگ و نژاد و زبان آن ها مي باشد. به همين سبب در ميان امت بزرگ اسلامي هر مسلماني بدون توجه به خاستگاه نژادي و جغرافيايي مي تواند نقش آفريني كند و هيچ محدوديتي براي نقش آفريني مسلمانان در ميان امت بزرگ اسلامي وجود ندارد. با اين حال واقعيت هاي تاريخي حاكي از اين است كه در ساختن تاريخ كلي اسلام اعم از تاريخ سياسي و حكومتي تاريخ تمدن اسلامي تاريخ فرهنگ و دانش اسلامي و... سه قوم و سه نژاد در سرزمين هاي مركزي جهان اسلام (از شمال آفريقا و مصر و تركيه تا حوزه سيحون و جيحون در آسياي ميان و مرزهاي شبه قاره هند) بيش هر نژاد ديگر تاثيرگذار و حامل هويت اسلامي و خادم هويت اسلامي در حوزه هاي سياسي مذهبي فرهنگي و علمي و... بوده اند. اين سه نژاد عبارتند از: قوم عرب ايراني و ترك.
به همين دليل چند صد سال است كه ايجاد اختلاف بين اين سه نژاد و جلوگيري از نزديك شدن و هماهنگ شدن آن ها در دستور كار دشمنان جهاني اسلام قرار دارد.
نكته قابل توجه اينكه اگر به جغرافياي انساني و نژادي سرزمين هاي مركزي جهان اسلام نگاه كنيم مشاهده خواهيم نمود كه در اين محدوده غير از اين سه نژاد نژاد قابل اعتناي ديگري وجود ندارد. در بخش بزرگي از اين محدوده نژاد ايراني به طور اعم (كرد لر فارس افغان تاجيك بلوچ پاكستاني و هندي آذري و....) زندگي مي كنند; در بخش بزرگ ديگري نيز نژاد عرب به طور اعم ساكن هستند; بالاخره در بخش وسيعي نيز نژاد نزك به طور اعم به حيات نسلي و تاريخي خود ادامه مي دهند.
دشمنان جهاني و تاريخي اسلام نه تنها كوشيده اند همواره بين اين سه نژاد بزرگ تفرقه ايجاد كنند بلكه ايجاد درگيري بين طوايف و تيره هاي مختلف هر يك از اين سه نژاد را نيز همواره در دستور كار خود قرار داده اند.
واقعيت ديگر اين است كه هر گاه اين سه نژاد با هم بوده و يا اين كه حداقل عليه همديگر نبوده اند هيچ دشمني نتوانسته است به سرزمين هاي مركزي جهان اسلام رخنه كند و به اسلام و ملل مسلمان ضربه بزند. برعكس هرگاه اين سه نژاد با هم درگيري و اختلاف داشته و نيرو و توان عمومي همديگر را خنثي مي كرده اند دشمنان جهاني اسلام به راحتي از بيرون هجوم آورده و بر كل جهان اسلام ضربه زده اند. در اين باره نمونه ها و مصاديق تاريخي فراواني وجود دارد. به عنوان مثال بايد از حمله قوم مغول سخن گفت. در زمان حمله قوم مغول نه تنها بين اين سه نژاد همدلي و همكاري وجود نداشت بلكه هر يك به ديگري بي اعتنا بود. به همين سبب قوم مغول به راحتي توانست از شرق تا غرب جهان اسلام را زير سم اسبان خود ويران كند. در آغاز حمله صليبيون به جهان اسلام نيز همين حالت وجود داشت. در نتيجه صليبيون توانستند اروپا و آسياي صغير را پشت سربگذارند و تا فلسطين و شام پيش آيند. در دوره صفوي ها و عثماني همين مسايل تكرار مي شود و هرگاه غرب از سوي جهان اسلام در خطر قرار مي گرفت به طور مرموزانه و ماهرانه بين ايران و عثماني ستيز ايجاد مي كرد تا نجات يابد.
اساسا بايد گفت كه يكي از علل مهم پيروزي استعمارگران در جهان اسلام به اين سبب بود كه غربي ها توانستند بين دولت هاي ايراني و عثماني و همچنين بين اقوام ديگر اسلامي اختلاف و درگيري ايجاد نمايند و بااستفاده از فرصت به دست آمده به اهداف استعماري خود دست يابند. در جنگ جهاني اول يكي از اساسي ترين عاملي كه سبب شكست و اضمحلال بزرگ ترين قدرت و واحد سياسي جهان اسلام (امپراتوري عثماني) شد اين بود كه دولت هاي غربي موفق به ايجاد اختلاف بين اعراب و ترك ها شدند و عموم اعراب را به شورش عليه امپراتوري عثماني واداشتند.
آنچه ذكر شد فقط اشاره فهرست وار به چند نمونه بسيار كلي است و اگر بخواهيم در اين زمينه بحث گسترده تر و جزئي تر بنماييم و از عواقب محنت بار اختلاف و ناهماهنگي بين اين سه نژادي كه در حوزه مركزي جهان اسلام قرار دارند مشروح تر سخن بگوييم قطعا حجمي بيش از يك كتاب معمولي مي طلبد. بنابراين به ذكر همين نكته اكتفا مي كنيم كه اين سه نژاد كه هر سه مزين به هويت اسلامي هستند و در نتيجه فرهنگ و دين و سنن و تاريخ مشترك دارند از سرنوشت مشترك نيز برخوردار مي باشند. به همين سبب هر گاه به اين سرنوشت مشترك بي توجه بوده اند قطعا زيان ديده و در برابر دشمنان جهاني خود شكست خورده اند.
گرچه دشمنان جهاني اسلام از صدها سال پيش همواره در جهت ايجاد اختلاف بين اين سه نژاد و بين تيره هاي وابسته به آن در تكاپو بوده اند و ثمره بزرگ آن را نيز در جنگ جهاني اول چيدند و تفرقه بي سابقه اي در جهان اسلام ايجاد كردند ولي بايد اذعان نمود كه دشمنان ما روند ايجاد اختلاف و پديدآوردن ناهماهنگي را بعد از جنگ جهاني اول شدت بخشيدند. به همين سبب علاوه بر اينكه عنان كل كشورها و سرزمين هاي اسلامي را در دست گرفتند و جهان اسلام را به پايين ترين سطح ضعف و انفعال رساندند در قلب سرزمين هاي مركزي جهان اسلام نيز رژيم جعلي صهيونيستي را ايجاد و مصايب جهان اسلام را چند برابر كردند; زيرا اين رژيم نه تنها در سرزمين غصبي و از مشتي افراد سرگردان در جهان تشكيل شده است بلكه اساسا وصله ناهمرنگ و زايده دشمنان اسلام در دل سرزمين هاي اسلامي است.
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي كه نسيم بيداري در سراسر جهان اسلام وزيد و نشانه هاي قدرت گرفتن مجدد جهان اسلام آشكار شد تلاش دشمنان جهاني اسلام براي ايجاد درگيري و تشتت در ميان اقوام و نژادهاي گوناگون مسلمان بيش از گذشته گرديد. در اين زمان دشمنان اسلام احساس كردند مسلمانان بعد از خواب طولاني بار ديگر به سمت كسب قدرت سياسي در جهان به حركت درآمده اند و اگر بين آن ها به ويژه بين سه نژاد عرب ايراني و ترك شكاف و اختلاف را تشديد نكنند آينده خطرناكي در انتظار استعمارگران و مجموعه دشمنان جهاني اسلام خواهد بود. بنابراين بسياري از اختلافات و ناهماهنگي هايي كه بين مسلمانان وجود دارد از همين زاويه قابل بررسي مي باشد و بسيار واضح است كه دشمنان اسلام در پشت پرده و گاهي نيز به طور آشكار تلاش زيادي براي ايجاد درگيري بين مسلمانان مي نمايند. منتها بعضي از سران و تاثيرگذاران جوامع اسلامي عاقل مي باشند و به سادگي فريب نمي خورند بعضي نيز مثل صدام حسين به راحتي تحريك مي شوند و مساله ضديت عجم و عرب را طرح مي كنند و سپس جنگي مهيب و خانمان سوز (جنگ تحميلي صدام عليه ايران) راه مي اندازند.
با تاسف بايد اذعان كرد كه در حال حاضر نيز شديدترين و پيچيده ترين توطئه ها و نيرنگ هاي آشكار و پشت پرده براي اختلاف افكني و ايجاد درگيري و يا حداقل براي پديدآوردن ناهماهنگي بين اقوام و نژادهاي گوناگون جهان اسلام در جريان است. منتها بعضي از چهره هاي عاقل جهان اسلام همچون نجم الدين اربكان طبق اظهار صريح خود نه تنها به توصيه ها و تحريك هاي آمريكا به منظور ايجاد فضاي ناهماهنگي و دشمني با ايران گوش نمي دهند بلكه عكس آن عمل مي كنند(2) بعضي نيز (مثل برخي سران و چهره هاي عرب كه به تحريك غرب و آمريكا دائم از خطر ايران و لزوم دشمني و مقابله اعراب با ايران و... سخن مي گويند) جاهلانه در گرداب توطئه غرب مي افتند و به جاي اينكه دشمن اصلي را بشناسند و با آن مقابله كنند همچون يك مزدور گوش به فرمان غرب سعي مي كنند به هر بهانه اي بين اقوام و نژادهاي عمده و گوناگون مسلمان تفرقه ايجاد كنند و درگيري ها را به درون امت بزرگ اسلامي بكشانند. اين گروه نمي دانند كه در يك چشم انداز كلي و راهبردي حداقل در حوزه مركزي جهان اسلام و خاورميانه اسلامي سرنوشت سه نژاد ايراني ترك و عرب به دليل اشتراكات و همساني هاي تاريخي فرهنگي مذهبي و جغرافيايي به هم گره خورده است ; يعني اگر يكي از آن ها شكست بخورد ديگران هم شكست مي خورند و يا اينكه دست كم در برابر دشمنان ذليل و ضعيف مي شوند. ولي اگر بر خلاف تحريكات و توصيه هاي تفرقه افكنانه غربي ها عمل شود و همه به سوي اتحاد و همدلي حركت كنند عزت و قدرت ماندگار پيدا خواهند كرد.
پاورقي:
1 ـ روزنامه جمهوري اسلامي 88 2 1 صفحه 3
2 ـ روزنامه جمهوري اسلامي 88 2 2 صفحه 1 و 13
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 18:27 توسط شهرام - مهدوي
|